مرتضى مطهرى

30

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

آن ، خودش غير از خودش باشد . اگر ما حركت را عبارت از همين بدانيم پس آنجا كه حركت هست عينيت وجود ندارد ، كه در اصول فلسفه هم ما اين را بحث كرده‌ايم . عينيت يعنى چه ؟ يعنى اين همانى ؛ اينكه شىء خودش خودش است . آن وقت آمده‌اند چنين نتيجه گرفته‌اند كه حكمت قديم ، فلسفهء الهى و يا متافيزيك قائل به اين همانى است يعنى قائل به اين است كه هر چيزى خودش خودش است . مگر ما نمىگوييم حمل شىء بر نفس ضرورى است ؟ اگر از ما بپرسند كه « الانسان انسان » صادق است يا صادق نيست مىگوييم صادق است ، اين از ابده بديهيات است « 1 » . « الانسان ليس به انسان » چطور ؟ كذب آن را از ابده بديهيات مىدانيم . مىگويند اين سخن كه هرچيز خودش خودش است و خودش از خودش سلب نمىشود همان تفكرى است كه منكر حركت است چون اگر قائل به حركت باشيم حركت يعنى غيريت و تغير ، ولى نه غيريت و مغايرت يك شىء با شىء ديگر ( مغايرت اين ديوار با اين فرش حركت نيست ، از اينكه فرش غير از ديوار است نمىتوان نتيجه گرفت كه پس فرش متحرك است ) بلكه غيريت شىء با خود . براى اينكه زمينهء فكرى و پايهء مطلب روشن باشد اين را عرض مىكنم تا بعدها مفصل‌تر روى اين مطلب بحث كنيم . دو اصل معروف در ميان ما مطرح است : يكى اصل امتناع جمع نقيضين است كه به آن « مبدأ تناقض » ، « اصل تناقض » و يا « اصل امتناع تناقض » هم مىگويند و ديگر اصلى كه امروز از آن به « اصل هو هويت » تعبير مىكنند . البته بوعلى و برخى ديگر هم اين اصل را هو هويت ناميده‌اند . وى در اول مبحث « وحدت و كثرت » در شفا به همين « هو هو » تعبير مىكند . اصل هو هويت يعنى اين اصل كه هر چيزى خودش خودش است . امروز عده‌اى معتقدند كه نه اصل امتناع تناقض و نه اصل هو هويت هيچ كدام با اصل حركت سازگار نيستند و اين دو اصل مبتنى بر اصل ديگرى هستند . لااقل در مورد ريشهء مسئله گفته‌اند كه اصل امتناع تناقض و اصل هو هويت از طرز تفكرى ناشى مىشود كه عالم و اشياء را ثابت مىداند ؛ براى اشياء قائل به بودن است و چون .

--> ( 1 ) . « الانسان انسان » صادق هست ولى مفيد نيست . در باب « وحدت و كثرت » در منظومه خوانده‌ايم كه وحدت ملاك حمل است و حمل اگر بخواهد مفيد باشد موضوع و محمول بايد از جهتى وحدت و از جهتى كثرت داشته باشند . اگر « وحدت من جميع الجهات » داشته باشند حمل صحيح است ولى مفيد نيست .